چنین گفت پیغمبر راستگوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی
( سعدیِ بزرگ )
-
چنین گفت پناهیِ راستگو / ز گهواره تا گور کسشر نگو
( پناهی کوچک )
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 20:42 توسط سینا
|
شور و شادی هر کنار
مژده ای دل شد بهار
با صبا شاید سحر
پَر زدم در خاطرات
لحظه ی تحویل سال
( س . پ )
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 18:36 توسط سینا
|
از کفش هایت متنفرم
از درهای خروجی
از حمل و نقل عمومی و
خودروهای تک سر نشین و
پله ها و آسانسرها
از حرکت عقربه ها هم متنفرم
هر چیزی که تو را از من دور کند متنفرم !!!
|س.پ |
+
نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 11:20 توسط سینا
|
هر روز به این عکس نگاه میکنم
به فرق کجت که راه بر بیننده کج میکند
به لباس بنفش با لکه های سفید که فقط برای من می پوشی
بارها گفته ام که عاشق نگاه آن پسرک کنجکاوی هستم که گوشه عکس ایستاده و
حتما پیش خودش می گوید : " آخه تو خیابون جای این کاراست ؟!! "
زل میزنم به پلاک آن تاکسی زردی که با همه سرعتش بوقی از سر شادی برایمان زد
لحظه گرفتن عکس ، آسمان هم آبی تر شده بود
من هر روز به این عکسی که با تو ندارم خیره میشوم
( س . پ )
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 11:23 توسط سینا
|
دلم که نه ،
چشمم برای خواب های تو تنگ شده است
( بخشی از یک شعر نسبتا بلند . س پ )
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 14:47 توسط سینا
|